أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

501

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

ضمنا راغب اصفهانى گويد : « . . . فابيضاض الوجوه عبارة عن المسرّة . . . » ( معجم مفردات ألفاظ القرآن ، ص 65 ) . ( 948 ) 51 / 26 « تبكيت » . « تبكيت » در لغت - بر بنياد كتاب المصادر ، ص 550 - به معناى « به ملامت خاموش كردن » است . « فيّومى » را توضيحى در خور نگرش است در المصباح المنير ( ج 2 ، ص 58 ) : « بكّت : زيد عمرا ( تبكيتا ) عيّر و قبّح فعله و يكون التّبكيت بلفظ الخبر كما في قول إبراهيم - صلوات اللّه و سلامه عليه - « بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا » فإنّه قاله تبكيتا و توبيخا على عبادتهم الأصنام . » . « تبكيت » - آنگونه كه در لغتنامهء دهخدا هم آمده - اصطلاح منطقي نيز هست . شادروان استاد دكتر محمود شهابى - طاب ثراه - نوشته است : « هر قياسي كه در برابر طرفى براى تبكيت و غلبه بر وى اقامه شود و نتيجهء آن قياس ، با وضع و رأيى كه طرف به آن معتقد و بر آن معتمد است مناقض شود ، به نام « تبكيت » خوانده مىشود . تبكيت بر سه گونه است : 1 ) آنكه « حق » است ( قياس برهاني ) . 2 ) آنكه « مشهور » است ( جدلى ) . 3 ) آنكه نه حق است و نه مشهور بلكه به يكى از اين دو مشابه و مشتبه مىباشد . تبكيتى را كه به برهان مشابه و به حق مشتبه باشد به نام « مغالطه » و آن را كه شبيه به « جدل » و به مشهور مشتبه است به نام « مشاغبه » مىخوانند . » ( رهبر خرد ، ص 355 ) . خواجهء طوسى - قدّس اللّه روحه العزيز - هم در كتاب پرارج أساس الاقتباس به « تبكيت » و گونه‌هاى آن پرداخته است . مىشايد كه در خواهندگان به متن كتاب و تعليقات روشنگر آقاى سيّد عبد اللّه أنوار بر آن رجوع بفرمايند . نگر : تعليقه بر أساس الاقتباس خواجه نصير طوسى ، سيّد عبد اللّه أنوار ، ج 1 ( : متن أساس الاقتباس ) ، صص 374 - 376 ، ج 2 ( : تعليقه ) ، ص 323 و 324 . ابو المكارم حسنى - أعلى اللّه مقامه - در كتاب ديگرش ، بلابل القلاقل ، هم تعبير « تبكيت » را به كار برده ؛ نگر : عكس دستنوشت بلابل القلاقل ، رويهء 78 - بنا بر شماره گذارى عكس ما . ( 949 ) 52 / 5 « رويهاى » . در دستنوشت فرسوده است و كاملا خوانا نيست . به سنجش و گمان ، چنين خوانده شد . ( 950 ) 52 / 7 « ف » . در دستنوشت فرسوده است ، ولى گمان مىكنم درست خوانده باشم . ( 951 ) 52 / 10 « قصّه مىگوييم » . هر دو « ي » در دستنوشت بىنقطه و نشانند . « قصّه كردن » در ترجمهء « تلاوة » در همين كتاب ديده مىشود ( نگر : همين سلسله يادداشتها ، پيش از اين ) . در اينجا « قصّه گفتن » را هم به همين معنا مىبينيم . ( 952 ) 52 / 11 « محمّد جرير » . مراد محمّد بن جرير طبرى است كه احوالش ، از اين پيش ، گذشت .